خرید بک لینک

"... چهرهی "علی" در روشنایی، زیبا و خدایی است.

به تو و من، بیمذهب و مذهبی، هر دو،علی را در تاریکی نشان دادهاند..."

(دکتر علی شریعتی)

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست,! گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی گفت: جرم راه رفتن نیست,، ره هموار, نیست,! گفت: میباید تو را تا خ

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

فلکِ کینه گرا دوش به آهنگ جفا

همه شب پای فرو هشت به کاشانهٔ ما

گفتم : از بهر چکار آمدهای؟ گفت که : جور

گفتم : از بهر چه تقصیر, بود ؟ گفت : وفا

شعر از "بیگم" دختر هاتف اصفهانی

متخلص به "رشحه"

بانوی شاعر قرن ۱۲

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

دیوانگی, ها گرچه دائم دردسر دارنددیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص استاصلاً تمــام قرص ها جز ت

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری ماهم از کارگه دیده نهان شد چو پری باز در خواب سر زلف پری خواهم دید بعد از این دست من و دامن دیوانه, سری منم آن مرغ گرفتار که در کنج قفس سوخت در فصل گلم

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

چه شام ها كه چراغم فروغ ماه تو بود
پناهگاهم شبم گيسوي سياه تو بود

اگر به عشق تو ديوانگي گناه منست
ز من رميدن و بيگانگي گناه تو بود

دلم به مهر تو يكدم غم زمانه نداشت
كه اين پرنده ي خوش نغمه در پناه تو بود

عنايتي كه دلم را هميشه خوش مي داشت
اگر نهان نكني لطف گاهگاه تو بود

بلور اشك به چشمم شكست وقت وداع
كه اولين غم من، آخرين نگاه, تو بود

"مهدی سهیلی"

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

وای، باران,؛ باران,؛ شیشه پنجره را باران, شست . از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران,، باران,، پر مرغان نگاهم را شس

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

فرض کن یک غروب بارانیست و تو تنها نشستهای مثلا,ًبعدش احساس میکنی انگار، سخت دلتنگ و خستهای مثلا,ًدر همان لحظهای که این احساس مثل یک ابر بیدلیل آنجاستشده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکستهای مثل

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

سر خود را مزن اینگونه به سنگدلِ دیوانه تنها دلِ تنگمنشین در پس این بهت گرانمدران جامه جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگدل دیوانه تنهادلِ تنگ پیش این سنگدلانقدر دل و سنگ یکی استقیل و قال زغن و بان

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 23:17

صفحه بندی